کاش والدین آموزش می دادند

کاش والدین آموزش می دادند

کاش والدین آموزش می دادند

والدین و جامعه ما در آموزش عواطف و نحوه حفظ سلامت عاطفی ناموفق عمل کردند. کاش والدین آموزش می دادند ، در چه مورد؟ در مورد دست کم 5 چیز درباره احساساتی که آنها می توانستند به من یاد بدهند

احساسات دفن شده می تواند منجر به اضطراب، افسردگی و خشم شود.

من از بچگی مضطرب بودم.

برای دوری از نگرانی، روی کارهای مدرسه و کارهای بعد از مدرسه تمرکز کردم.

نمی‌دانستم اضطراب من معنایی دارد

و چیزهایی وجود دارد که می‌توانستم در مورد ذهن و بدنم یاد بگیرم که بتواند به من در کاهش اضطراب در طولانی مدت کمک کند.

اکنون می‌دانم که احساسات بخشی از تجربه روزانه هر فرد است و ترکیبی از ارتباطات بیولوژیکی و روح و  روانی هستند که نیاز به توجه دارند.

ای کاش والدینم آموزش احساسات را دریافت کرده بودند تا در نوجوانی چیزهای مهمی را به من یاد می دادند که درباره احساسات بدانم. چرا که به من کمک می کرد تا از رنج و ناامنی خود عبور کنم.

5 نکته درباره احساساتی که کاش والدینم صریحا به من می گفتند

در بحث کاش والدین آموزش می دادند می خواهم به 5 موضوع مهمی بپردازم که انتظار می رفت به ما آموزش می دادند.

1- شما به خاطر داشتن احساسات ضعیف نیستید، مغز شما به درستی کار می کند.

احساسات یک واقعیت انسان بودن است. ولی کاش والدین آموزش می دادند

همه مردم، مردان و زنان، کودک و نوجوان برای خشم، غم، ترس، انزجار، شادی، هیجان و هیجان جنسی ساخته شده اند.

(در صورتی که پیامهایی که دریافت کردیم این بوده که مرد که نمی ترسه، خجالت بکش، تو بزرگ شدی، داری عروس میشی نباید گریه کنی و….)

در حالی که اگر به درستی آموزش نبینیم وقتی به خاطر احساسات اصلی خود مورد قضاوت، شرمساری یا رها شدن قرار بگیریم به طور مزمن دچار اضطراب یا افسردگی می شویم.

2-احساسات به ما احساس زنده بودن می دهند. افکار ما صاف و ساده است.

این احساسات است که به افکار و تجربیات زندگی ما رنگ و بویی می بخشد. احساسات، بیش از هر چیز، تجربیات پر انرژی هستند.

یادمان دادند با چیزی که طبیعی هست مبارزه کنیم!!

3-احساسات دارای انگیزه های قوی هستند و در وجود ما نهادینه شده اند تا ما را به حرکت وادار کنند.

احساسات بدن ما را وادار می کند که به سرعت به خطرات و لذت ها واکنش نشان دهد تا از مزایای بقا برخوردار شود.

به عنوان مثال، ترس، ما را به دویدن سوق می دهد.

خشم ما را وادار می کند تا برای زنده ماندن از یک حمله به مقابله برسیم.

غم باعث می شود گاهی گریه کنیم؛ چرا که نه!؟

انزجار با رفلکس تهوع خود باعث می شود که چیزی سمی را دفع کنیم و از ما در برابر مواد غذایی سمی و ( و البته افراد سمی) محافظت کنیم.

بدون هیجان، چه چیزی ما را به کشف تلاش‌های جدید و ناشناخته سوق می‌دهد؟

4- جامعه آشکارا و با پیام های ظریف به ما می آموزد که احساسات را نادیده بگیریم، باطل کنیم، دفن کنیم و سرکوب کنیم.

یاد داده اند برای اینکه آسیب نبینی، محافظه کار باش، ریسک نکن!

خب گیرم این کار را کردیم، روی پیشانی ما نوشته نـشده که “من محافظ کار هستم” به من نزدیک نشوید، بالاخره به ما هم حمله خواهد شد، آن موقع چه کنیم!؟

پس این درست نیست.

پیامد مسدود کردن احساسات

هنگامی که احساسات را مسدود می کنیم و فقط در ذهن خود زندگی می کنیم، انرژی حیاتی که می تواند برای زندگی بهتر استفاده شود، تهی می شود. اضطراب، افسردگی و سایر تشخیص‌ها، مانند PTSD و اختلالات شخصیتی، ناشی از مسدود شدن احساسات هستند.

ذهن و بدن ما از راهبردهای مختلفی برای سرکوب احساساتی استفاده می کند، مثل انکار، تدافعی شدن، ناچیز انگاری، زشت دانستن احساسات، نشخوار فکری و ….

و این یعنی دفاع!

یعنی احساسات از دسترس هشیاری خارج می شود(1)

و بدین ترتیب احساسات اغلب دفن می شوند تا یک کودک یا بزرگسال بتواند از سوء استفاده و یا بی توجهی جان سالم به در ببرد.

(تو خشن باش، مهربان نباش تا در معرض سوءاستفاده قرار نگیری و امثال این آموزش های اشتباه)

لذا ذهن و بدن هر راهی را برای جلوگیری از درد درونی ناشی از احساسات مسدود شده در ذهن و بدن پیدا می کنند.

همین مثال فوق، باعث می شود خودمان را به طور گول زننده موقتاً راضی نگه داریم)

اینها همه شکلی از دفاعهای آسیب زننده هستند.

احساسات تایید می خواهد

5- می‌توانیم یاد بگیریم که احساسات را تأیید کنیم و به بهترین نحو از آن‌ها استفاده کنیم( چیزی که به ما آموزش ندادند)

وقتی فهمیدم ترس، غم، هیجان و شادی در زیر اضطراب من پنهان شده است، اتفاقاً اضطرابم را به میزان قابل توجهی کاهش داد.

چون می‌توانستم با احساسات زیربنایی به طور مؤثرتری کنار بیایم.

به عنوان مثال، اگر احساس می‌کردم توسط شخص دیگری مورد حمله قرار گرفته ام ، می‌توانم خشم خود را پردازش کنم و از آن برای ابراز خواسته‌ها و نیازهایم استفاده کنم.

همچنین می‌توانم خشم خود را پردازش کنم و تصمیم بگیرم که کار دیگری انجام ندهم.

و در پایان بحث کاش والدین آموزش می دادند ، به این سوال پاسخ دهید که اضطرابِ شما چه معنایی دارد!؟

 

 

1- دژکام، محمود؛ فرزادفرد، سیده زینب؛ 101 مکانیزم دفاعی(ذهن چگونه از خود دفاع می کند) نشر رشد؛1396

Leave a Reply

Your email address will not be published.Required fields are marked *

نوزده − سه =

Instagram
Call Now Button