درمان اضطراب

درمان اضطراب

درمان اضطراب

با وجود همه ی مطالب و روشهای درمانی، باز هم بسیاری هستند که در به در به دنبال درمان اضطراب می روند! آیا اصلا اینکه خودمان را به این در و آن در بزنیم درست است؟ اگر اشتباه است پس چطور با اضطراب برخورد کنیم؟

برخی حوادث می تواند سطح تنش ما را افزایش می‌دهند.

بسته به، شدت، میزان و یا تأثیر این رویدادها، تنش ما نیز می‌تواند تداوم پیدا کند.

این شرایط گاهی اوقات ممکن است منجر به رویارویی ما با یک مشکل روانی بنام استرس شود.

البته معمولاً جای به کررات دیده شده استرس و اضطراب به جای هم به کار برده می شود

قبلا هم گفتیم که استرس یا تنش، فشارهای روانی هستند که به دلیل چند یک یا چند مشکل جدی بر ما وارد می شوند.

پس وقتی این تعریف را می کنیم یعنی منبع تنش مشخص است.

می دانیم که حالمان تحت تاثیر چه مشکلاتی قرار دارد.

اما در اضطرابها مشخص نیست در واقع نمی دانیم که چرا دلشوره داریم و به چه علت، یعنی منبع مشخص نیست.

اما رویهم رفته چه استرس باشد و چه اضطراب، یکی از مشکلات رایج تلاش فراوان برای مبارزه با آن است.

البته نه اینکه دنبال راه چاره نباشیم

نه اینکه منفعلانه برخورد کنیم

اصولاً بشر در مواجه با تنشها به دنبال راه چاره می رود

اما گاهی این مبارزه ها بی ثمر است

و بیشتر به معنی دست و پا زدن بیهوده است

مثل اینکه هی بگویید من چرا اضطراب و استرس دارم؟

یا

دیگه نباید در سخنرانی بعدی تپق بزنم! نباید قلبم بتپه… نفس عمیق بکشم که دچار استرس نشم

برای چی اینجوری میشم؟ برم کمی بدوم که استرسم حل بشه،

خلاصه هر کاری می کنیم در آخر به این نتیجه می رسیم که ای بابا بازم حالمون بهتر نـشد

حال و روز مراجعان در مرکز مشاوره و توصیه روانشناس

و بعد همین افراد برای درمان اضطراب به مرکز مشاوره شرق تهران مراجعه می کنند و می گویند همه کار کردم و اضطراب و استرسم حل نشد.

افرادی که اضطراب را تجربه می‌کنند، سعی می کنند با این موقعیت‌ها مبارزه کنند.

اغلب اوقات، این کشمکش‌ها ما را بیشتر مضطرب

می‌کند.

در این دوره‌ها برای مقابله با هیولای اضطراب وارد مسابقه طناب کشی می‌شویم.

اما این مسابقه طناب کشی یعنی چه؟

شما یک سر طناب دارید و سر دیگر آن هیولای اضطراب است.

یک گودال بی‌انتها بین شما دو نفر وجود دارد. شما تا جایی که می‌توانید می‌کشید، اما هیولا قوی‌تر است و شما را به گودال نزدیک

می‌کند.

شما گیر کردید

چه کاری باید انجام دهید؟

در این شرایط تنها کاری که باقی می‌ماند این است که طناب‌ها را رها کنید و با او دوست شوید و سعی کنید او را بفهمید.

با احساسات مبارزه نکنید بلکه دلسوزانه برای درک آنها قدم بردارید.

بدون تنش؛

آرام و بدون دعوا کنارش بنشینید و به او گوش بدهید.

هیولای اضطراب حتما حرفی برای گفتن دارد.

مثلاً این که چقدر می‌ترسد تنها بماند، یا از پس کاری برنیاید و آبرویش برود، و یا می‌ترسد بیمار شود یا بلایی سرش بیاید…   

خوب که نگاه می کنید درون این هیولا یک بچه کوچک ترسان و آشفته می بینید.

این خود شما هستید …

خود آسیب پذیر شما که شاید هرگز به او گوش نداده‌اید.

فرض کنید بچه خواهر یا برادرتان ترسان پیش شما بیاید و ترس‌هایش را به شما بگوید، شما چه واکنشی نشان می‌دهید؟ احتمالا

در آغوشش می‌گرفتید، نوازشش می‌کردید و می‌گفتید شما مراقبش هستید و تنها نمی‌گذاریدش و این که با هم از پس مشکل بر

می‌آیید.

چرا با کودک آسیب پذیر درون خودتان اینطور مشفقانه و حمایتگرانه برخورد نمی‌کنید؟

پذیرش

شما حتی با این کار به نوعی تجربه ی ” پذیرش” را انجام داده اید.

که قبلا در مورد آن صحبت کردیم و می توانید به لینکی که روی کلمه پذیرش گذاشتیم مراجعه کنید.

و پیش از این در مورد درمان اضطراب و استرس هم مطالبی نوشتیم که در مقاله های بخش بلاگ همین سایت موجود است.

امیدواریم با مطالعه ی آنها بتوانید در کنار جلسات مشاوره با موضوع اضطرابها و استرسها برخورد موثری داشته باشید.

 

 

 

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.Required fields are marked *

17 − پانزده =

Instagram
Call Now Button